محرم آمد

محرم آمد


محرم آمد

دوباره صدای یا حسین آمد ...خدا را شکر زنده ام تا دوباره بوی اسفند خوش حسینیه به مشامم بخورد و گرمای عشق را در ناله ها و حماسه های تاسوعا و عاشورا بچشم ....حسین علیه السلام شهید شد ودین از خون او تازه تر .

 

بعضی وقتها نسبت به تقویم و این همه مناسبت انتقاد می کردم اما تازگی ها خدا را شکر می کنم که این همه بهانه برای دور هم جمع شدن داریم ....باید محرم باشد ...ماه مبارک رمضان باشد ..ماه رجب و شعبان باشد تا من درجلوی   تلویزیون به خواب غفلت نروم ....تا من در رقابت خرکی درس خواندنهای مدرک گرا غرق نشوم ...تا دچار روزمرگی نشوم ...بروم بیرون از این چهار دیواریها و عشق را و زندگی را و دوستان و فامیل را ببینم و زیارت بکنم ...شاید این عقل تلنگری بخورد و خدا را با ایینه دلش ببیند و مست شود ...

در این زمانه که شیطان با هزاران صفحه ماهواره ای به خانه های ما رفته ...چه خوش است دور هم جمع شدن ...مهربان شدن ... سینه زدن .... روضه حقیقی گوش دادن ... اشک عشق ریختن ولقمه ای نذری قیمه پلو خوردن ....در دل شب آرام راه رفتن ... کمی ماه را تماشا کردن و نگاهی به عمر رفته نمودن وتوبه کردن و انرژی گرفتن  ازحماسه عشق برای زندگی  فرداها ... ...آری در کربلا نگفتند دنیا بد است ...گفتند دنیا کم است و چه زشت است که من و تو برای دوروز  ماندن و خوردن و خوابیدن در لحظه لحظه عمرتوقف کنیم و نظاره گر تنها ماندن عشق و سربریدن نور دروجود خویش باشیم ...اری میتوان حسینی بودو شاد زیست ...آری می توان  درکنار زخمهای حسین از اندیشه های او نیز شنید

و باور نمودکه در دل این همه سختی   فقط زیبایی هست و لاغیر که فرمود:و ما رایت الا جمیلا.