اصول مدیریت در نهج البلاغه

اصول مدیریت در نهج البلاغه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اصول مدیریت در نهج البلاغه
یکی از مهمترین محورهای اداره جامعه نحوه مدیریت و رهبری آن است. همه جهان میخواهند بدانند حکومتی که استغنای از دیگر مکاتب فکری و فرهنگی از ارکان ایدئولوژی آن است ، چگونه سرزمین خود را اداره می کند و مدیران و کارگزاران حکومت اسلامی بر اساس چه الگو و برنامه ای مدیریت ویژه و مستقل را اجرا می کنند.در این بحث مفهوم مدیریت اسلامی نقش محوری دارد . واقعیت اینکه منظور از مدیریت اسلامی ان نیست که همان مباحث کلاسیک و استاندارد غربی یا شرقی که در کتابها مطرح است با اضافات و تفسیر وتبدیلها ، با اضافه کردن حدیث یا آیه ای مطرح شود بلکه باید رازهای تازه ای با استفاده از منابع اسلامی گشوده شود و در این میان دریای نهج البلاغه و درهای ناسفته آن با توجه به حضور حضرت امیر علیه السلام در راس حکومت اسلامی و تصمیم گیریهای ایشان در سطوح عالی اجرایی حکومت و جامعه ، نقش ویژه ای دارد.
 
تکنیک های مدیریت ابزاری است که فلسفه خاص خودش را دارد و تا زمانی که یک نظام نتواند ابزار متناسب با فکر خودش را بسازد ، پیاده شدن اعتقاداتش در جامعه با مشکل روبرو می شود.
نخستین گام ایجاد تشکیلات متناسب با رشد انسان بر مبنای فلسفه اسلامی است تا هر کسی در جای خود قرار گیرد و تکنیکها و ابزارها را ارائه کند . اما تا زمانی که تشکیلات متناسب با رشد انسان و فلسفه اسلامی ایجاد نشود تغییرات نتیجه لازم را نخواهد داشت .
 
در علم مدیریت دسته بندیها و اصول و تکنیک هایی وجود دارد که شاید نتان از نهج البلاغه آنها را استخراج کرد و در نتیجه دو سوال ایجاد میشود: این مسائل در نهج البلاغه وجود دارد و ما متوجه نمی شویم ؟ و یا اینکه ان دسته بندی و اصول متناسب با مدیریت و رهبری انسانی در جامعه اسلامی نیست ؟
اگر مدیریت تنظیم روابط انسان با محیط اطراف خود برای وصول به هدف معینی است چنانچه این هدف از تولید بیشتر به تکامل انسان برای تقرب بیشتر به خدا تغییر هدف داد آیا باز هم همان روشها و تکنیکها مورد استفاده قرار میگیرد و یا اینکه به روشها و تکنیکهای دیگری نیاز پیدا می شود و مثلا تکنیکها و روشهایی اعم از علمی و غیر علمی ، سیستمهای برنامه ریزی ، سیستم تشکیلاتی و سازمانی ، سیستم کنترل و نظارت و تمام این مواردی که درجامعه ای که مبنای مدیریتش افزایش توان تولیدات با جامعه ای که هدفش تقرب به خداست می تواند یکی باشد . اساسا ان دسته بندی متناسب با این نیازو این هدف هست یا نیست ؟ که البته مسلم است که متناسب نیست . انها تکنیکهای مناسب خود را پیدا کرده اند اما روشهای ما کدام است ؟ دسته بندیهای ما کدام است؟ شکل تشکیلات ما چطور است ؟ اگر ما بخواهیم نظام مدیریت داشته باشیم باید روابطی باشد و کیفیت تنظیمی باشد که یک انسان موحد تحویل دهید .
نکته اساسی اینجاست که ابتدا ابتدا باید تفاوت مبنایی و فلسفی از هدف زیست انسان در مکاتب دیگر و در مکتب اسلام مشخص شود و بر اساسن ان روشها و تکنیکهای متناسب با هدف خودمان را جستجو کنیم و بیابیم .
دیدگاه دیگر این است که در نهج البلاغه نباید عنوان مدیریت را جستجو کرد زیرا شاید انها را نیابیم ولی یک سری نامه ها و خطبه ها هست که مسائل مدیریت از انها قابل استخراج است و یکی از انها نامه حضرت به مالک اشتر است .
 
از این نامه چهار اصل قابل استخراج است :
1-تشویق برانگیزاننده و تنبیه باز دارنده که نشان از تفاوت افراد در دیدگاه مدیریت دارد.
2-ایجاد سیستم ارزشیابی در مدیریت
3-نظارت برای تشخیص محسن و مسیئ
4-تعیین شرح وظایف هر کس تا نظارت و ارزشیابی و تشویق و تنبیه معنا پیدا کند .
بخشی از نامه های حضرت خطاب به کارگزاران باعنوان (عتاباته علیه السلام) آمده است و از ان جمله نامه 46 که حضرت نحوه رفتار با مردم را به آنها می آموزد و در مدارا و خوش رفتاری با رعیت و سختگیری در هنگام مقتضی امر می فرماید.
 
در ضمن مطالعه نهج البلاغه به این مطلبی می رسیم که شکل نظام حکومتی در ان زمان دولت اتحادی بوده است که از چند اقلیم تشکی می شود که هر اقلیم یا کشوری تشکیلات خاصی دارد و در مقام رهبریت و دستور ، یک رهبر و یک دستور وجود دارد. در زمان حضرت علی علیه السلام ، هر استان برای خودش یک نظام حکومتی خاص مبتنی برسه قوه مقننه ، قضاییه و مجریه داشت که تنها در زمینه رهبری و دستور از یک نقطه مرکزی هدایت می شدند ولی از نظر تشکیلات حکومتی غیر متمرکز بوده اند . می بینیم که حضرت به مالک اشتر و دیگران صلاحیت تشکیل حکومت و وزرا را می دهد و د ر واقع می توان گفت که یک قانون اساسی و یک رهبر وجود داشته است و هر استان یا کشور برای خودش مجلس و تشکیلات اجرایی داشته است .
نامه حضرت به اشعث بن قیس نیز دارای نکات خاصی است . یکی از آموزشهای لازم برای مدیران ، ارائه خط فکری به وی است که بداند هدف از مدیریت در نظام اسلامی چیست .
 
سوال کلی این است که انگیزه و علت حاکم بر رفتار انسان چیست و شناسایی این علت بسیار مهم است . بیان مولا در نامه به اشعث به این موضوع برمی گردد که برای یک مدیر انجام وظیفه در مشاغل مدیریت نباید وسیله ای برای اهداف شخصی خودش و نیازها و خواسته های شخصی خودش باشد . بنا برای می توان گفت که در نظام اسلامی نباید امرار معاش را هدف شغل مدیریت قرار داد ، بلکه خود این افراد باید انجام ان وظایف را هدف خود بدانند نه اینکه ان را وسیله ای برای نیل به خواسته های خود بدانند که در این صورت ، مساله کنترل و نظارت وبسیاری از مسائل دیگر از بین می رود.
 
نظامهای تشکیلاتی به چهار دسته تقسیم می شوند:
1-نظام اداری و مدیریت بر مبنای حفظ ارزشها
2-بر مبنای حزب
3-بر مبنای طبقه
4-بر مبنای لیاقت
برای ورود به نظام ارزشی افراد باید دارای دو ویژگی اعتقاد قلبی و فکری و اعتقاد عملی باشند . هدف این نظام پیاده کردن ارزشهاست و با توجه به اینکه بین مردم ونظام اداری تفکیک نیست بزرگترین قدرت را در درون خود دارد.
از مجموع نامه ها استنباط می شود که مدیر باید بر مدیران تحت نظر خود نظارت داشته باشد و آنها را کنترل و مراقبت کند و به محض مشاهده خطا ، ان را گوشزد کند و اشتباهات را تصحیح کند .
نکته دیگری که می توان از نامه امام به مالک اشتر دریافت کرد ، لزوم تشکیل گروه مشورتی برای مدیر است به ویژه برای غیر معصوم این مساله ضرورت دارد .
از مجموع نامه ها استنباط می شود که مدیر باید بر مدیران تحت نظر خود نظارت داشته باشد و آنها را کنترل و مراقبت کند و به محض مشاهده خطا ، ان را گوشزد کند و اشتباهات را تصحیح کند .
 
قواعدی که از این نامه ها دریافت می شود به طور مختصر به این شرح است :
قاعده نخست ؛ لزوم تشکیل گروههای مشورتی که برای غیر معصوم یک ضرورت است .
و البته باید صفات فردی مورد مشورت مدیر مورد توجه قرار گیرد .
قاعده دوم ؛ اینکه رضایت عامه مردم باید بر رضایت خاصه ترجیح داده شود.
قاعده سوم ؛ در نظر گرفتن مصلحت مردم است.
قاعده چهارم ؛ اجرای کارها در زمان مقرر خودش و موکول نکردن آنها به آینده است.
 قاعده پنجم ؛ارجاع کارهایی که در صلاحیت یک مسئول نیست به مقامات بالاتر
قاعده ششم ؛ رعایت سلسله مراتب
قاعده هفتم ؛ جدا نبودن رهبری و مدیریت . مدیریت از شئون رهبری است و یک مدیر باید صفات رهبر را داشته باشد منتها در درجات پایین تر
چهره رهبری نیز از طریق کارگزاران به مردم شناسانده می شود زیرا آنها هستند که به طور مستقیم با مردم ارتباط دارند . حضرت در نامه 41 می فرماید:« اشرکتک فی امانتی و جعلتک شعاری و بطانتی ..» یعنی تو را در امانت خود شریک خویش ساختم و تو را پیراهن و آستر جامه ام قرار دادم ... . این تعبیر نشان دهنده جایگاه کارگزاران است
 قاعده هشتم ؛ رفع عیوب کارگزاران . در نامه های 53 و 18 به این مطلب اشاره شده است که هر بد و خوبی که از تو صادر شد ما در آن شریک هستیم .
قاعده نهم ؛ پاسخگویی مدیران به مردم
قاعده دهم ؛ حسابرسی در مورد کارگزاران
قاعده یازدهم ؛ تامین زندگی زیر دستان و مستمندان
قاعده دوازدهم ؛ توجه به جزییات امور و رها نکردن کارهای کوچک به بهانه کارهای بزرگ . دراین باره می توان به نامه 53 ر جوع کرد.
قاعده سیزدهم ؛ توجه به تاثیر تشویق و تنبیه و یکسان نبودن محسن و مسییء
قاعده چهاردهم ؛ عدم مخالفت با روشهای مردمی مادامی که مخالفت شرعی ندارد
قاعده پانزدهم ؛ عدم به کارگیری مسئولان نظام سابق طاغوتی .حضرت در نامه 53 می فرماید : بدترین وزیران تو وزیری است که در پیش از تو وزیر اشرار و بد کردار بوده و در گناهان با آنها شریک بوده است ... .
قاعده شانزدهم ؛ نظارت پنهان بر عملکرد مسئولان با استفاده از بازرسان
 قاعده هفدهم ؛ تشکیل سازمان اطلاعاتی . مساله وزارت اطلاعات که جهاز الاستخبارات نام دارد با نظام التفتیش متفاوت است .در مورد اخیر مساله علنی مطرح است ولی د رمورد نخست مسائل سری است . حضرت در بسیاری از نامه ها نوشته اند « ... بلغنی » یعنی به من خبر رسیده که به احتمال زیاد به این قاعده نظر دارند.نامه های 44 ،33 ، 20 ، 71 و 63 شاهد این قاعده هستند
 
مساله ولایت و مدیریت یکی از محورهای اساسی و زیر ساخت مسائل نظام اسلامی است . به نظر می رسد در این مسیر ابتدا باید رابطه نبوت و ولایت و حکومت و مدیریت را تبیین کرد و به این سوال پاسخ داد که آیا مدیریت جامعه اسلامی چیزی جز ولایت خاص و نبوت است؟ و آیا مدیریت های موجود در حکومت اسلامی هدفهای واحد یا متفاوت دارند؟
پاسخ به این سوالها روشن می کند که در حوزه مدیریت با چه انسانی سرو کار داریم و چه عاملی به مدیریت حق حاکمیت می بخشد و اصولا آیا بینش تفکر دموکراتیک مبنی بر حکومت مردم بر مردم در اسلام تحقق می یابد و مورد قبول است یا خیر . حتی این پرسش که نظام مدیریت در اسلام از پایین به بالاست و یا اینکه از بالا نشات می گیرد و مبنای فکری اعطای مجوز صدور دستور و تعیین تکلیف و دخالت در سرنوشت انسانها به عنوان مدیر چیست، باید در جهان بینی مکتبی جستجو کرد.
باید به این نکته توجه کرد که ولایت و مدیریت با هم تفاوت دارند چرا که ولایت در فضای تکوینی حاکم است و در روابط ظاهری انسانها محدود نمی شود که این مساله به ویژگیهای ولی و مختصات وجودی وی بر می گردد و تنها با صدور یک حکم و تفویض اختیار کسی حق حاکمیت پیدا نمی کند .
 
نکته دیگر اینکه در بحث مدیریت نمی توان مدیریت غربی را در مقابل مدیریت اسلامی قرار داد بلکه باید تفکیک قائل شویم زیرا برخی از مسائل و حقایق با دیدگاه هر مکتبی که باشد ، یکسان دیده می شود ولی برخی مسائل باید به طور حتم از دریچه جهان بینی مکتبی بررسی شود و بنا براین می توان از تجربه هایی که دیگران در مورد نخست به دست آورده اند استفاده کرد.
در ادامه بحث باید دو موضوع را روشن کرد. نخست اینکه روش و رفتار مدیر اسلامی چگونه باشد و دوم اینکه سیستم و نظام تشکیلاتی که مدیر در چرخه آن قرار می گیرد و باید بر اساس فلسفه آن کار کند کدام است و چه ویژگیهایی دارد .
در سوره یوسف این آیه آمده است که : «اجعل لی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم » یعنی کسی که دارای شرایط هست و بتواند در هر سطحی مدیریت داشته باشد این باید ملاک باشد و ملاکش حفیظ وعلیم است و تنها متدین و نماز خوان بودن کافی نیست . حفیظ و علیم بودن یعنی اینکه انسان بتواند در برابر هر کسی که خواسته ای دارد نترسد و حفیظ باشد .
 
بررسی نامه امام علی علیه السلام به اهل کوفه : این نامه زمانی نوشته شد که عثمان کشته شده بود و مردم با دید ابتدایی خودشان خلیفه ای از دست داده بودند و طلحه و زبیر و عایشه در صدد هستند که به نوعی مقابله به مثل کنند و بهانه آنها نیز خونخواهی عثمان است در حالی که آنها می دانند چه کسی چنین کاری کرده است . حضرت علی تصمیم گرفت مقر حکومت را در کوفه قرار دهد و در مجموع سه مساله در این قسمت وجود دارد : یکی عثمان ، یکی طلحه و زبیر و عایشه و دیگری خود مردم که عوام الناس هستند و باید درباره آنها روشنگری شود. امام علیه السلام بر اساس روش خود ، نامه را با یاد خدا و با توصیه و ارشاد آغاز می کنند ، ارشادی که با منطق بسیار قوی همراه است و در نامه نخست برای مردم کوفه می شکافد که من هیچ دخالتی در قتل عثمان نداشتم و این نامه در کمک اهل کوفه به حضرت بسیار موثر است . نامه دوم نیز نامه تشکر از مردم کوفه است .
در واقع درس این دو نامه این است که مدیر باید برای کار خودش زمینه سازی کند و با آگاه کردن مردم آنها را با خود همراه کند و دیگر اینکه از زحمات کارگزاران هر چند کوچک باشد باید قدردا نی کرد و نباید آن را بی اهمیت قلمداد کرد.
نامه سوم نامه ای به شریح قاضی است که ابوبکر و عمر هر دو او را به عنوان قاضی کوفه منصوب کرده بودند. حضرت علی پس از به دست گرفتن حکومت قصد تعویض وی را داشتند که با مخالفت مردم روبرو شدند و استدلال آنها این بود که شرط بیعت ما با شما عدم تغییر گماردگان عمر و ابوبکر بوده است. حضرت به همین علت شریح قاضی را برکنار نکرد اما از راه تذکر و ارشاد به مبارزه با وی پرداخت که در اینجا نیز اهمیت دادن به نظر مردم بسیار واضح است .
 
نامه چهارم نامه به عثمان حنیف انصاری است که چند تذکر عمیق مدیریتی دارد.
و یکی از آنها اگر کسی به اجرای کاری تمایل نداشته باشد نبودنش از بودنش و به تعبیری نشستنش از برخاستنش بهتر است .
بررسی نامه های امام به سرداران لشکر : این بخش شامل نامه های 11 تا 17 می شود . نامه 11 وصایای امام خطاب به زیاد بن نصر و شریح بن هانی فرماندهان لشکر دوازه هزار نفری است که برای جنگ با لشکر شام اعزام شدند. این دو در بین راه با هم اختلاف پیدا کردند و هر کدام نامه ای به کوفه و برای حضرت علی فرستادند و شکایت کردند. حضرت در پاسخ به آنان نحوه مقابله با دشمن و پناه گرفتن و غافل نبودن از دشمن را به تذکر دستوراتی برای رعایت آن تا کسب پیروزی دادند . نکته نامه اینجاست که اگر مدیری کسی را برای کاری تعیین می کند باید جزییات کار را به وی بگوید که لازمه آن اشراف کامل مدیر بر جزییات موضوع است .
 
نامه 12 نیز سفارشات حضرت امیر به معقل بن قیس ریاحی است که از یاران و شیعیان حضرت است و با سه هزار تن به شام اعزام شد. در این نامه روش جنگ با دشمن به معقل تذکر داده شده است و همان برداشت از نامه 11 را می توان استنباط کرد. در واقع این نامه شامل سه بخش است . نخست مدیریت رزمی و نظامی که ویژگیهای کار جنگ را در بر می گیرد. دوم مدیریت عمومی که به تقوا و ایمان را به عنوان یک اصل محوری و ریشه ای توجه دارد. سوم دستورات حضرت درباره کسی است که کاری به وی سپرده می شود که باید از تمام توان و قدرت برای رسیدن به هدف استفاده کند و ضمن حفظ سلامت خود در شرایط سخت ، سعه صدر داشته باشد .
 
نامه 13 خطاب به همان دو سرداری است که نامه 11 خطاب به آنان بود . در اینجا مالک بن حارث اشتر به عنوان امیر به این دو معرفی شده است و موظف به تبعیت از وی شده اند.
نامه 14 خطاب به همه لشکری است که جنگ صفین را در پیش دارد و در آن راه پیروزی به آنها نمایا نده شده است و با ذکر جزییات کارها از آزار رسا ندن به زنان منع شده اند.